ايهود باراك كه چند روزي است به آمريكا رفته تا پيامدهاي انقلاب مردم مصر بر امنيت رژيم صهيونيستي را با مقامات آمريكايي مورد بررسي قرار دهد، مواضع اطمينان بخشي را شنيد ولي دامنه نگراني هاي ريشه اي اين رژيم بسيار فراتر از پتانسيل و قابليت هاي آمريكا در شرايط كنوني و در سطح منطقه است. «جيمز اشتاينبرگ» نفر دوم وزارت خارجه آمريكا در روز پنجشنبه به كنگره اعلام كرد؛ آمريكا به تحولات مصر اجازه نخواهد داد تا به خطر جديدي براي اسرائيل و منطقه تبديل شود. وي يكي از اصول منطقه اي را كه در حال تحولات جديد است، حمايت از امنيت رژيم صهيونيستي معرفي و تأكيد كرد با قدرت از صلحي كه اسرائيل به وجود آورده، محافظت و آن را تحكيم خواهيم كرد.
منابع اسرائيلي اعلام كردند كه مانورهاي نظامي يك هفته اي مشترك با ارتش آمريكا در اين رژيم به اجرا گذاشته اند تا قابليت هاي ارتش صهيونيستي براي درگيري با سوريه، ايران و لبنان را ارتقا بخشند و تأكيد كرده اند، ارتش و نيروهاي نظامي آمريكا در منطقه براي شرايط فوق العاده، آماده انتقال به اسرائيل براي رفع نيازهاي امنيتي آن خواهند بود.
گزارش هاي فوق نشان مي دهد كه رژيم صهيونيستي در وضعيت كاملاً غيرعادي است به نحوي كه آشكارا براي حمايت از خود، سخن از حضور نيروهاي آمريكايي در كنار ارتش خود براي هر جنگ احتمالي مي دهد.
با اينكه صهيونيست ها و لابي هاي آنها در آمريكا و غرب توانستند، رويكرد اسرائيلي را به غربي ها براي حفظ مبارك تحميل كنند، ولي با سقوط و فرار مبارك، فقط رسوايي اين سياست منافقانه براي غرب در قبال مردم مصر و منطقه به جاي ماند.
بن اليعاذر كه در هجده روز قيام مردم مصر دو بار با حسني مبارك به شكل تلفني گفت وگو كرده تا به او دلگرمي براي مقاومت در مقابل انقلاب مردم خشمگين مصر بدهد، مانند بسياري از دستگاه هاي امنيتي و مقامات صهيونيست، ضمن تأكيد بر خدمات بزرگ مبارك به صهيونيست ها، اميدي براي حفظ ولي نداشته و كابوس نوع حاكميت بعدي در مصر و رويكردهاي آن، بيش از هر كس، صهيونيست ها را وحشت زده كرده است. با اينكه انتصاب عمر سليمان توسط مبارك از همان روزهاي اوليه، به مثابه كودتاي نظامي تلقي مي شد ولي هم اكنون هم صهيونيست ها به خود اميدواري مي دهند كه فرماندهان ارتش و وزير دفاع مصر، دست به كودتا بزنند و با حمام خون در مصر، به كابوس صهيونيست ها كه منتظر شرايط دراماتيك هستند، پايان دهند. صهيونيست ها از خود مي پرسند كه آيا ارتش و يا فرماندهان عالي در مصر مي توانند دست به چنين كاري بزنند؟ صهيونيست ها نمي دانند روند انقلاب مردم مصر، چه تصويري به وجود خواهد آورد و دامنه دگرگوني و تحولات در مصر تا حد چه گسترش خواهد داشت و يا اينكه چه كسي و يا چه جريان هايي به قدرت خواهند رسيد؟
براي صهيونيست ها لغو معاهده كمپ ديويد به مفهوم بازگشت به چهار دهه قبل و از دست دادن يك هم پيمان كاملاً تابع و فرمانبردار و به معني تغيير مولفه هاي امنيتي - راهبردي در قبال مصر است. آيا بايد براي اين سقف از خسارت هاي جبران ناپذير آماده شوند و يا اينكه بايد به جنگ هم فكر كنند؟ در هر دو شرايط بالا، با مسئله غزه و مقاومت فلسطيني در اين باريكه چه بايد بكنند؟ اگر تا به حال كه با همكاري صميمانه مبارك، فلسطين هاي غزه را در يك زندان 36 متر مربعي در مرگ تدريجي قرار داده بودند، ولي مقاومت به اقتدار فعلي رسيده، از اين پس با حكومت جديد مصر كه حتماً مانند مبارك عمل نخواهد كرد، چه بايد بكنند؟ اگر اين شرايط مرگ بار در مصر به اردن و عربستان و يمن و ديگر كشورهاي دوست و هم پيمان رژيم صهيونيستي و آمريكا، سرايت كند، چه وضعيتي براي صهيونيست ها ايجاد مي شود؟ آيا تا فرصت از دست نرفته با همين ابومازن كه فاقد كمترين مشروعيت فلسطيني است بايد دست به يك پيمان صلح بزنند و طبق آنچه در فضاي اروپايي - غربي و يا آمريكاي لاتين گسترش يافته، به مرزهاي 1967 تن بدهند يا منتظر يك آينده مبهم باشند؟ غرب كه با دست نشاندگان خود در منطقه و در شرايط فوق العاده، رفتاري چنين دارد، با رژيم صهيونيستي در اين آينده تاريك چه رفتاري خواهد كرد؟ اين سوال را برخي از اصحاب رسانه در اسرائيل به شكل جدي مطرح كرده اند و براي آن هم پاسخي اميدواركننده ندارند.
اگرچه برخي رسانه هاي صهيونيستي و يا مقامات آن تلاش مي كنند تا استمرار پيمان كمپ ديويد را بخشي از منافع مصر هم تصوير كنند و اميدوار باشند كه افرادي مانند برادعي و يا عمرو موسي قدرت را به دست گيرند كه پيشاپيش بر ادامه تعهدات امنيتي با آمريكا و يا پيمان كمپ ديويد تأكيد كرده اند، ولي واقعيت صحنه سياسي در انقلاب مردم مصر، باز هم از نگراني صهيونيست ها نمي كاهد، چرا كه وقتي آرزوي فردي مانند اردوگان را مي كنند، مجدداً به چالش هاي خود با حكومت تركيه مي انديشند. مسئله آن چنان مبهم است كه از هم اكنون نتانياهو از اينكه تحولات مصر به سمت مشابه انقلاب اسلامي ايران به پيش رود، هشدار داده و سه احتمال را مطرح مي كند. در احتمال اول، سناريوي اصلاحات ليبراليستي و دموكراتيك و در سناريوي دوم، قدرت يابي اسلامگرايان و در سناريوي سوم، حركت مشابه به انقلاب اسلامي ايران را براي انقلاب از مردم مصر عنوان مي كند. به همين دليل تيم شوراي عالي امنيت ملي آمريكا توسط اوباما فراخوان مي شوند تا سناريوهاي محتمل در مصر بررسي شوند. لذا هم صهيونيست ها و هم آمريكا از هم اكنون، به يك حكومت فراگير از همه گروه ها، علاقه دارند و آن را تجويز مي كنند تا امكان مهار سياست حكومت بعدي مصر براي آنها ميسر باشد و براي اينكه اين كابوس به يك تراژدي منطقه اي تبديل نشود، بقاي حكام و شاهان فعلي در منطقه را يك ضرورت و منفعت جدي براي اسرائيل و آمريكا ارزيابي مي كنند.
با اين حال ركن دوم ارتش صهيونيستي يا همان سرويس اطلاعات نظامي (امان)، سال 2011 را براي خاورميانه، سال تغييرات استراتژيك با زلزله هاي سياسي و امنيتي مي داند. بديهي است كه اين تحولات استراتژيك و زلزله هاي سياسي : امنيتي، حوزه نفوذ و مانور و اثرگذاري صهيونيست ها و آمريكا را به شدت متأثر خواهند كرد و همانگونه كه تعدادي از نخبگان رژيم صهيونيستي در نشست هرتسليا عنوان كرده اند، افزايش قدرت جبهه مقاومت به رهبري ايران، بازتاب روشني در مصر، اردن، عربستان، امارات و حكومت خودگردان به جاي خواهد گذاشت.
نه تنها رژيم صهيونيستي، بلكه آمريكا و غرب هم براي سوالات بزرگ در مورد مصر، پاسخ روشن و قابل اعتمادي ندارند و هر دو گزينه آنها براي كودتا و يا مديريت روند انقلاب مصر از طريق چهره هاي وابسته، تقريباً غيرممكن است.