آشنايي با برخي از ديدگاه هاي حزب منحله مشاركت ايران اسلام
سياست
تنش زدايي دوران حاكميت اصلاح طلبان به حدي از تسامح رسيده بود كه اعلام
مواضع و ديدگاه هاي احزابي همچون حزب منحله مشاركت نيز تابع تغييرات در
سياست خارجي ايالات متحده قرار مي گرفت، با تند شدن لحن و اقدامات آمريكا
سيل اظهار نظرها در ارتباط با مدارا و مذاكره با اين كشور و حتي نوشيدن
جام زهر به راه مي افتاد و با شعار دفاع از منافع ملي مذاكره و ارتباط با
آمريكا مطرح مي شد. اينگونه بود كه بعد از حادثه يازده سپتامبر2001 (بيستم
شهريور 1380) و اجراي سياست ميليتاريستي دولت ايالات متحده به رهبري بوش،
محسن ميردامادي (آخرين دبيركل حزب منحله مشاركت)، با اضطراب و نگراني اين
گونه مي گويد:
«سياست
تنش زدايي را در قبال آمريكا پي ريزي كنيم، هرچند در گذشته بسياري از فرصت
ها را از دست داده ايم؛ اميدواريم اين گونه نشود كه جام زهر ديگري
بنوشيم.»
حزب منحله مشاركت با وجود حضور افرادي كه روزي خود جزء
سرسخت ترين مخالفان آمريكا و از دانشجويان تسخيركننده سفارتخانه آمريكا
(لانه جاسوسي) محسوب مي شدند، با چرخشي آشكار در ديدگاه ها علاوه بر هم
انديشي در ليبرال دموكراسي، معتقد بود كه آمريكا تأثيرگذاري منحصر به فردي
در صحنه بين الملل دارد و مي تواند در موازنه قدرت در داخل كشور نيز اثر
بگذارد، به تعبيري ديگر حزب مشاركت روي ظرفيت آمريكا به عنوان يك ابر قدرت
در وزن كشي هاي سياسي داخلي در مقابل نيروهاي انقلاب حساب ويژه اي باز
كرده بود. عباس عبدي عضو برجسته حزب منحله مشاركت در راستاي منويات حزب
متبوعش چنين اظهار مي دارد:
«تصوري كه امروز در مورد آمريكا وجود دارد
همان تصوري نيست كه بيست سال قبل وجود داشت. چرا كه بيست سال است كه
آمريكا در اين مملكت نيست و ديگر نمي توان گفت كه تمام بدبختي هاي ما از
آمريكاست؛ از طرفي آمريكا هم وضعيت بيست سال گذشته را ندارد. مهم تر از
همه، در گذشته مسئله آمريكا يك مسئله ملي بود، اكنون آمريكا يك قدرت مقتدر
جهاني است و حضور او در يك كشور در موازنه قدرت در آن كشور تأثير مي
گذارد.»
حل مشكلات اقتصادي كشور در سايه روابط دوستانه با ايالات
متحده، از جمله ديدگاه هايي بود كه در بيانيه پاياني اولين كنگره حزب به
آن اشاره شده است:
«در ادامه سياست كلي تنش زدايي در سياست خارجي، در
رابطه با آمريكا نيز استفاده از ظرفيت هاي علمي، فرهنگي و اقتصادي به ويژه
در حوزه هايي كه هنوز مورد استفاده قرار نگرفته است بايد مورد آزمون قرار
گيرد.»
اين ديدگاه ها و مواضع، از طرف مشاركتي ها يك سويه ابراز نمي
شد، بلكه علاوه بر فعاليت عملي از قبيل ارتباط گيري گسترده عناصر اصلاح
طلب و مشاركتي با عناصر غربي و آمريكايي(بيشتر در قالب تز گفت وگوي تمدن
هاي آقاي خاتمي)، آمريكايي ها نيز فارغ از معذوريت هايي كه حزب منحله
مشاركت و اصلاح طلبان در داخل براي ابراز صريح ديدگاه هاي خود در اين
زمينه داشتند، نيت اصلي اين گونه مواضع و عملكردها را با صراحت بيان مي
كردند. «هنري بركت» مديركل سابق وزارت خارجه آمريكا در امور ايران از اين
اهداف مشترك اين گونه پرده برداشت:
«اگر موجي كه در مطبوعات اصلاح طلب
ايران با تز امكان ارتباط با آمريكا شروع شدن و حالا به ترديد در اساسي
ترين وجوه انقلاب اسلامي مشغول است، بتواند از حريم روحانيت عبور كند و از
آن طريق ولايت فقيه را بر كشتي ترديد سوار كند، بار سنگيني از دوش آمريكا
برداشته خواهد شد. اين بار سنگين همان است كه امروز ايران را از غرب دور
نگه داشته و امكان صلح با اسرائيل را تا حدي تنزل داده است. اصلاح طلبان
ايران راه دشواري را در پيش دارند، اما به خوبي دريافته اند كه براي
نزديكي به غرب، بايد نگاه مردمشان را از زشتي هاي غرب به زيبايي هاي آن
معطوف كنند.»
در مورد اپوزيسيون خارج از كشور نيز ديدگاه حزب منحله
مشاركت جدا از موضع و ديدگاه آن در مورد اپوزيسيون داخلي نيست، اين ديدگاه
در قالب طرح شعار «ايران براي همه ايرانيان» قائل به جذب، همكاري و
عضوگيري مخالفان خارج نشين نظام بود. علاوه بر مستنداتي كه در مبحث
مخالفان داخلي و ديدگاه حزب كه در شماره گذشته در مورد خودي و غير خودي
آمد، به عنوان نمونه «بهيار سليماني» يكي از اعضاي مشاركتي مجلس ششم در
ارتباط با اپوزيسيون خارج از كشور مي گويد:
«ما خواهان برقراري ارتباط
با اپوزيسيون خارج از كشور هستيم، نظر خود را نيز بر لزوم اعلام عضوگيري
عمومي اپوزيسيون خارج از كشور اعلام خواهيم كرد ... براي ائتلاف با آنها
اقدامات لازم را صورت خواهيم داد ولي از گذشته خود ابراز ندامت نخواهيم
كرد.»
ديدگاه حزب در مورد مخالفان خارجي، با اصول حاكم بر سياست
خارجي نظام و همچنين ديدگاه نظام در مورد ضد انقلاب در تعارض بود. تنش
زدايي طرح شده از سوي حزب كارگزاران و دولت سازندگي و ادامه آن در دوران
دوم خرداد و تسلط حزب منحله مشاركت بر مجلس و دولت، نه تنها ايران را به
عزت و اقتدار نمي رساند بلكه به صورت منفعلانه، جمهوري اسلامي را در
جايگاه متهمي مي نشاند كه گويي از اول انقلاب «تنش زايي» مي كرده است و
حالا مي خواهد اين نقيصه را جبران نمايد و «تنش زدايي» كند.
اصول
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مانند: نفي سلطه گري و سلطه پذيري، اصل
نه شرقي و نه غربي، دفاع از مستضعفين عالم، صدور انقلاب، نفي ظلم و ظلم
پذيري و... ، در يك تضاد ذاتي با مخالفان خارجي نظام به خصوص آمريكا است.
در اين بين هيچ گاه روابط پايدار مسالمت آميز و دوستانه اي براساس منافع
ملي و اسلامي شكل واقعي به خود نمي گيرد، مگر اينكه يكي از طرفين از اصول
خود چشم پوشي كند. مخالفان اعم از دول غربي و اپوزيسيون كه به هيچ وجه از
اصول و اهداف خود كوتاه نيامدند و حتي بعد از 11 سپتامبر بر خلاف طرح ايده
گفت وگوي تمدن ها از سوي خاتمي و استقبال ظاهري غربي ها از آن و اوج گيري
ارتباطات حزب منحله مشاركت و ديگر اصلاح طلبان با آمريكايي ها و
اپوزيسيون، ايران از سوي جرج بوش محور شرارت ناميده شد، در برنامه هسته
اي، ايران تحت فشار مضاعف قرار گرفت و دشمني ها همچنان ادامه پيدا كرد و
آنها به هيچ چيز غير از تغيير ساختار و يا براندازي راضي نشدند.
در عوض
طيف وسيعي از اصلاح طلبان و در رأس آنها حزب منحله مشاركت از سال ها قبل
با پيروي از آموزه هاي روشنفكري التقاطي (در نظر و عمل) در مسيري پا
نهادند كه غايت آن تغيير اصول و ماهيت انقلاب در تمامي عرصه ها مي توانست
باشد
از آنان که پیش از شما بودند پند گیرید,پیش از آنکه عبرت دیگران شوید.(مولا امیر المومنین)